خرید بک لینک
دایی رفت ... هیچ حرفی از خونه نشد و نگفت وای چقدر مامان و بابا بحث کردن .. اخ چقدر جیغ و داد شاید باید خدارو به خاطر عدالتش شکر کنم که نه بنده شو خار کرد نه آبروشو برد .. خدایا شکرت .. نگران بابام بودم آرامش خیال رومیبینم تو چهره بابام .. شکرت خدا ................ مامان الهی فداش شم خیلی مظلومه و تنها .. همش نگرانه باید پشت ش باشم و تنهاش نزارم ...... مرتضی !!!!!! چیبگم در مورد این بشر بعضی کاراش جالب نیس منه خر هم نمیتونم درککنم که تمام صفات خوب تو یه نفر جمع نمیشه امشب باهاش قهرم نمیدونم تقصیره کیه با مصطفی حسودی داره با من حسودی داره همش میخاد

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: دوشنبه 26 مهر 1395 ساعت: 0:46

دوباره ..

باز بحث سر پول

سر خونه ...

سر خونه ی دایی

سر قرض بابام به داییم

باز عمو علی و خونه ی سه میلیاردیش ...

یه عالمه اشک ریختم ..

چه فاییده

چیزی عوض نمیشه

نمیدونم چرا بابام بد قولی میکنه

واقعا داره چیکار میکنه

مامان میگه .. من زمین و مغازه نمیخام

بیا و قرض تو بده و تموم کن

بابام لج میکنه

ای بابا ...

ترانه ی قلب عاشق فقط یه یا حسینه ..

روزی ما تو دنیا گریه برا حسینه ..

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 17:09

چواب دل من رو بده تورو خدا ..

دیگه طاقت جدایی رو ندارم ..

چقدر اشک ریختمممممم

وای وای

چقدر من اشک ریختم پلحظه به لحظه اش یادمه ..

چقدر دعا کردم ..

چقدر از خدا خواستمش ..

همش نشد ..

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: پنجشنبه 15 مهر 1395 ساعت: 17:09

دایی میخاد خونه رو بفروشه ..

پول لازمه

بابام بازم بد قولی کرد سر حساب کتاب ش

نمیدونم چرا اینجوری میشه

نذر برداشتم ..

دلم گرفته..

چرا این قضیه حل نمیشه

خدایا بنده تو بی آبرو نکن

درست کن همه چیو ..

من بهت ایمان دارم ..

تو دست رد نمیزنی

هوای بابامو داشته باش ...

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: چهارشنبه 14 مهر 1395 ساعت: 8:24

ترانه ی قلب عاشق فقط یه یا حسینه ... دوباره محرم یه عاشقی بی ریا .. چقدر حس خوبیه .. تجدید خاطرات یا بهتر بگم اینکه آلزایمر ندارمو و خاطرات یادم نرفته .. فقط یه تجدید خاطره ی کوچولو ... ( دو سال پیش بعد از اینکه یه قهر طولانی داشتیم .. دوباره با پشیمونی اومده بود سخت قبولش کردم اما قبول کردم چه درست چه غلط.... هر روز پیام صبح بخیر .. هر روز مهربون تر از دیروز .. اما زود گذر بود ) بسه نباید بیشتر ادامه بدم من جنبه ندارم .. تموم شد هر چی بود ... امشب مرتضی رفت خونه من موندم خونه مامان نمیدونم کارم درست بود یا نه دفه اول نیس دو سه بار دیگه هم هر کدوم به دلایلی از هم دور خ

برچسب: محرم فؤاد,محرم 2014,محرم نویدکیا,محرم 93,محرم 92 محمود کریمی,محرم 92 سیب سرخی,محرم 93 جواد مقدم,محرم عکس,محرم نوحه,محرم شعر, نویسنده: حامد محمدی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 13:46

بابامممم ...

داییی .....

من ....

مرتضی ....

مامان بزرگ ...

بابا بزرگ ....

مهمونی شو.ن ...

ذربین ....

یلدا ...

مادرشووهرر ....

خودمممم ....

بقیه الاف هااااا

برچسب: نیدونم, نویسنده: حامد محمدی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:12

صفحه بندی